فقط کافي است يک بار از ته دل صدايش کنيد

فقط کافي است يک بار از ته دل صدايش کنيد

 

 

تو خود گفتي که به دل شکستگان نزديکم :
من نيز دلي شکسته دارم . اي کساني که اين تجربه يا وصيت نامه يا در اصل اين خواهش و تقاضاي عاجزانه را مي خوانيد .
اگر من به آرزويم رسيدم و دل از اين دنيا کندم. بدانيد که نالايق ترين بنده ها هم مي توانند به خواست او به بالاترين درجات دست يابند ، البته در اين امر شکي نيست ؛ ولي بار ديگر به عينه ديده ايد که يک بنده گنه کار ، به آرزويش رسيد .

يا رب ز کرم بر من درويش نگر
بر من منگر بر کرم خويش نگر
هر چند نيم لايق بخشايش تو
بر جان من خسته ي دل ريش نگر

اگر که به عينه ديده ايد شما را به خالقم عاجزانه التماس مي کنم بياييد و به خاکش بيفتيد ، زار و زار گريه کنيد و اميدوار به بخشايش و کرمش باشيد و با او آشتي کنيد زيرا : بيش از حد مهربان و بخشنده است . فقط کافي است يک بار از ته دل صدايش کنيد . ديگر مال خودتان نيستيد و مال او مي شويد ، ديگر هر چه مي کند او مي کند و هر کجا مي برد او مي برد ولي در اين راه ، آماده و حاضر به تقبل هر گونه سختي و رنج هايي همانند مظلوم کربلا حسين (ع) و پيامدار او زينب (س) باشيد و رنج هاي ما در مقايسه با آن نمي تواند قطره اي در مقابل دريا باشد .
بله خدا گونه شدن ، درد و مصيبت دارد ، زيرا کليد و نشانش همين است و در عوض آن چيزي که براي شما مي ماند بسيار عظيم و شيرين است .
خدايا عاقبت به خيرمان کن ! خدايا ! آبروي ما را نريز و گناهانمان را ببخش.

گوشه اي از وصيت نامه ي شهيد امير حاج اميني

ياد دارم روزگار پيش را

 

 

نصرت حقّ را چو باور داشتم

يا علی دست از دهان برداشتم

آه از تزوير خلق دلق پوش

مردم گندم نمای جو فروش

آه از اين  گرگ های ميش خوار

اين همه مستغنیء درويش خوار

ياد دارم روزگار پيش را

مردم نزديک دور انديش را

هرکه بارش بيش سر در پيش داشت

يک گليم کهنه ده درويش داشت

شيوهء همسايگی در پيش بود

نوش در کام همه بی نيش بود

حرص مردم را اسير خويش کرد

خلق را يکباره نادرويش کرد

موجهای خستهء سر در گمی

پس چه شد حال وهوای مردمی

 

ali

 التماس دعا...